علي الأحمدي الميانجي

58

مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى)

3 - « وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ » « 1 » ترجمه : محظورى ندارد اگر شما ( مسلمانان با زن‌هاى مهاجرت‌كننده كه شوهرانشان كافر هستند و در دار الكفر مانده‌اند ) ازدواج كنيد به شرط اينكه مهرشان را بپردازيد . 4 - « إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ أَزْواجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ » « 2 » و « 3 » ترجمه : ( اى پيامبر ) ما براى تو حلال كرديم زنهايت را ( آنها ) كه مهرهاشان را داده‌اى . 5 - « إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسافِحِينَ » « 4 » و « 5 » ترجمه : مانعى ندارد كه شما با زن‌هاى عفيفه ازدواج كنيد ، در صورتى كه مهرشان را بدهيد ، ( به عنوان ازدواج نه زنا ) . گاهى از مهر صداق و نحله تعبير شده است : 6 - « وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنِيئاً مَرِيئاً » « 6 » و « 7 » ترجمه : مهر زنان را بدهيد در حالى كه اين مهر نحله است ( يعنى عطيهء خدا است به زنها - شايد مراد اين است كه نام مزد يا نام‌هاى تحقيرآميز باعث احساس حقارت آنان نگردد - يا فريضه و شريعت و ديانت است ) و اگر خود زن با طيب خاطر چيزى از مهر خود را به شما بخشيد پس ( مانعى ندارد ) بخوريد آن را با گوارائى و عاقبت بخيرى . صداق زن را در اين آيهء شريفه عطيهء خدا دانسته بنا به يك تفسير و فريضه به تفسير ديگر ، بالأخره مرد ملزم است كه آن را بپردازد و بدون رضامندى زن چيزى كم نكند و نخورد و در آيات ديگر از مهر فريضه تعبير فرموده است :

--> ( 1 ) - سورهء ممتحنه ، آيه 10 . و نيز ر . ك . مجمع البيان ، ج 9 ، ص 274 و تبيان ، ج 9 ، ص 585 و رازى ، ج 29 ، ص 305 كه مراد از اجور مهر است و همچنين طبرى ، ج 28 ، ص 45 و 46 . ( 2 ) - سورهء احزاب ، آيهء 50 . ( 3 ) - رجوع شود به تفسير رازى ، ج 25 ، ص 220 و مجمع البيان ، ج 8 ، ص 365 و تبيان ، ج 8 ، ص 351 ، در اينكه مراد از اجور همان مهر است و همچنين طبرى ، ج 22 ، ص 15 . ( 4 ) - سورهء مائده ، آيهء 5 . ( 5 ) - رجوع شود به تفسير تبيان ، ج 3 ، ص 446 كه مىگويد به اجماع مفسرين مراد از اجر مهر است و همچنين مجمع البيان ، ج 3 ، ص 162 و تفسير رازى ، ج 11 ، ص 148 و تفسير طبرى ، ج 6 ، ص 69 . ( 6 ) - سورهء نساء ، آيهء 4 . ( 7 ) - ر . ك به مجمع البيان ، ج 3 ، ص 4 و 6 ، تبيان ، ج 3 ، ص 109 . رازى ج 9 ، ص 180 .